دوره انتقال در گاوهای شیری هلشتاین که به بازه زمانی ۳ هفته قبل از زایش (دوره کلوزآپ) تا ۳ هفته پس از زایش (دوره تازهزا) اطلاق میشود،
حساسترین و تعیینکنندهترین مرحله در چرخه تولید دام به شمار میرود [1]. در این دوره کوتاه، گاو دستخوش تغییرات شدید هورمونی، فیزیولوژیکی و متابولیکی شده و تقاضای انرژی و کلسیم به دلیل آغاز تولید آغوز و شیر به شدت افزایش مییابد؛ در حالی که مصرف ماده خشک (DMI) به طور فیزیولوژیکی افت میکند [2].
در دامپروریهای صنعتی ایران، مدیریت ناکارآمد دوره انتقال سالانه خسارات سنگینی ناشی از بیماریهای متابولیک، افت اوج شیرواری (Peak Milk)، کاهش نرخ باروری و حذف زودهنگام دامهای باارزش ژنتیکی به همراه دارد. بهینهسازی مدیریت دوره انتقال نه تنها ضامن سلامت دام است، بلکه پتانسیل ژنتیکی گله را برای دستیابی به حداکثر تولید اقتصادی آزاد میسازد [3].
در روزهای ابتدایی پس از زایش، نیاز گاو به گلوکز جهت سنتز لاکتوز بیش از توان دریافت انرژی از طریق خوراک است. این پدیده گاو را وارد «توازن منفی انرژی» میکند. در این شرایط، دام مجبور به تحرک ذخایر چربی بدن (NEFA) میشود. ورود بیش از حد اسیدهای چرب آزاد به کبد، منجر به تجمع تریگلیسرید، کبد چرب و تولید اجسام کتونی (کتوز بالینی و تحتبالینی) میگردد که اشتها و سیستم ایمنی را سرکوب میکند [4].
با شروع شیردهی، خروج ناگهانی مقادیر بالای کلسیم به داخل آغوز، سطح کلسیم یونیزه خون را به سرعت کاهش میدهد. هیپوکلسیمی حتی در فرم تحتبالینی (بدون زمینگیر شدن دام) باعث کاهش انقباضات عضلات صاف رحم و دستگاه گوارش شده و ریسک جفتماندگی، متریت، پیچخوردگی شیردان (DA) و افت مصرف خوراک را تا چندین برابر افزایش میدهد [5].
یکی از اشتباهات رایج، چاق کردن گاوها در دوره خشکی است. گاوهای با نمره بدنی بالا (BCS>3.5BCS > 3.5) در زمان زایش، افت شدیدتر ماده خشک و افزایش شدیدتر NEFA را تجربه میکنند. نمره بدنی هدف در زمان زایش باید بین ۳.۰ تا ۳.۲۵ تنظیم شود [6].
استفاده از نمکهای آنیونی در جیره ۳ هفته قبل از زایش برای کاهش DCAD و ایجاد اسیدوز متابولیک خفیف، حساسیت گیرندههای هورمون پاراتیروئید (PTH) را افزایش داده و بازجذب کلسیم از استخوانها را تسهیل میکند. این راهکار وقوع تب شیر بالینی و تحتبالینی را در گلههای با تولید بالا به حداقل میرساند [5].
جیره دوره تازهزا باید از نظر قابلیت هضم الیاف (ndfD)، کیفیت علوفه و منابع کربوهیدرات تخمیرپذیر غنی باشد تا در عین تأمین انرژی، از بروز اسیدوز تحتحاد شکمبه (SARA) جلوگیری شود. استفاده از مکملهای پیشساز گلوکز نظیر پروپیلن گلیکول، پروپیونات کلسیم و کولین محافظتشده در شکمبه (RPC) در کاهش تجمع چربی کبد اثبات شده است [4].
| فاکتور مدیریتی | استاندارد پیشنهادی | هدف کاربردی در گلههای ایران |
|---|---|---|
| تراکم بهاربند کلوزآپ | حداکثر ۸۰ تا ۸۵ درصد ظرفیت اسکلتی | جلوگیری از رقابت آخور و افت ماده خشک |
| فضای آخور به ازای هر رأس | ۷۵ تا ۸۰ سانتیمتر | امکان دسترسی همزمان همه دامها به خوراک تازه |
| خنکسازی و کاهش تنش گرمایی | فعالسازی فن و مهپاش در THI>68THI > 68 | پیشگیری از افت شدید اشتها و زایمان نارس |
| بستر و راحتی دام (Cow Comfort) | بستر نرم، خشک و پاکیزه (کود خشک/ماسه) | کاهش لنگش، ورم پستان تازهزا و افزایش زمان استراحت |
در شرایط آبوهوایی ایران، به ویژه در فصول گرم، گاوهای دوره انتقال بیشترین آسیبپذیری را در برابر تنش گرمایی دارند. افت مصرف خوراک ناشی از گرما در دوره کلوزآپ مستقیماً به بحرانهای متابولیک شدیدتر پس از زایش منجر میشود. بنابراین، تجهیز بهاربندهای انتظار زایش و زایشگاه به سیستمهای تهویه و خنکسازی اولویت نخست مدیریت است [7].
یک سیستم نظارتی روزانه برای ۱۰ تا ۱۴ روز نخست پس از زایش باید شامل موارد زیر باشد:
گاوی که دوره انتقال را بدون ابتلا به بیماریهای متابولیک و التهابی سپری کند:
دوره انتقال پل ارتباطی میان دو دوره شیردهی و نقطه عطف اقتصاد گاوداریهای هلشتاین است. سرمایهگذاری بر روی بهبود تغذیه کلوزآپ، کنترل DCAD، مدیریت فضا و بستر، خنکسازی مؤثر و پایش دقیق دامهای تازهزا، اقتصادیترین و پربازدهترین استراتژی مدیریتی در شرایط کنونی صنعت دامپروری ایران است. مدیریت موفق این دوره، متضمن سلامت پایدار گله، بهرهوری ژنتیکی حداکثری و افزایش حاشیه سود تولیدکننده خواهد بود.